آشنایی با سند راهبردی و اخبار مربوط به شوزای عالی اطلاع رسانی

تأثیر قتل مجدالملک بر جریان های عراقی و خراسانی

6

 

عزل و قتل

در سال ۴۹۲ قمری، مؤیدالملک که توطئه هایش برای کنار زدن مجدالملک با مرگ انر ناکام مانده بود، به گنجه نزد برادر برکیارق یعنی محمد (تپر) رفت و او را به قیام علیه برادرش تحریک نمود. محمد با اغوای مؤیدالملک در برابر برادر شورش کرد. این اقدام محمد، واکنش برکیارق را به دنبال داشت. برکیارق به همراه مجدالملک و سپاهیانش به طرف آذربایجان حرکت کرد. در نزدیکی زنجان گروهی از سپاهیان و امرای لشکر برکیارق شورش کردند و از سلطان خواستند که مجدالملک را تحویل آنان دهد؛ ولی سلطان از این کار امتناع نمود. (خواندمیر،۱۳۸۰، ج۲، ص۵۰۳)

اما این گروه به رهبری امرایی چون اینانج، امیرآخربک، بلکابک، یبغو و طغایرک پسر الیزن و پسران اسفهسالار برسق بر درخواست خود پافشاری کردند و به سلطان گفتند: «چنان چه به ما تسلیم نمایند، ما هم بندگانیم و ملازم خدمت و اگر جلوگیری شود، جدا می شویم و او را به زور می گیریم». (ابن اثیر، ۱۳۷۱، ج۲۳، ص۲۶۴) اما باز هم برکیارق جلو آنان ایستاد. مجدالملک برای سلطان پیام داد و گفت: «مصلحت چنان می بینم که امرای دولت خویش را نگه داری و خود مرا بکشی و نه این که این گروه مرا بکشند که وهن دولت شماست». ولی سلطان قتل وزیر را قبول نمی کرد . او به امرا پیام داد: «او را تسلیم می نمایم، ولی سوگند یاد کنید که او را حفظ کرده، در یکی از قلاع زندانی اش کنید».

همین که سوگند یاد کردند، مجدالملک را تسلیم آن ها کرد، ولی پیش از آن که مجدالملک به آن ها برسد، غلامان او را کشتند و سرش را بریده، برای مؤیدالملک فرستادند. با کشته شدن مجدالملک، امرا به برکیارق گفتند تا به ری برگردد و آن ها به جنگ محمد خواهند رفت که با برگشت برکیارق، امرا به محمد پیوستند. (ابن اثیر، ۱۳۷۱، ج۲۳، ص۲۶۴؛ راوندی، ۱۳۳۳، ص۱۴۴ـ ۱۴۵؛ منشی کرمانی، ۱۳۶۴، ص۵۲ـ ۵۳)

مجدالملک با توجه به اوضاع آن دوره و وجود مخالفانش، مرگ خود را پیش بینی می کرد و همواره در سفر و حضر کفن خود را همراه داشت. (ابن اثیر، ۱۳۷۱، ج۲۳، ص۲۶۵) بعد از قتل او، در حالی که ۵۱ سال بیش تر نداشت، پاره های تن او را به کربلا برده، در کنار مرقد سالار شهیدان به خاک سپردند. (الامین، بی تا، ج۳، ص۲۹۹) قبر مجدالملک در کربلا و متصل به قبر امام حسین† است. (قزوینی رازی، ۱۳۵۸، ص ۴۱)

 دلایل قتل

درباره علت توطئه قتل مجدالملک و کشته شدن او به دست شورشیان سپاه برکیارق، چند دلیل در منابع این دوران آمده است؛ از جمله:

 1. دلایل مالی

بعضی از منابع دلیل شورش امرا بر ضد مجدالملک را دلایل مالی می دانند. او پیش از رسیدن به وزارت برکیارق، مدت دو سال رئیس دیوان استیفای سلطان برکیارق بود. مقام مستوفی که به جمع آوری مالیات ها می پرداخت، محاسبه دخل و خرج عمومی را نیز در دست داشت. هر چند دادن گزارش مالی به سلطان از کارها و وظایف وزیر محسوب می شد، نظارت مستوفی بر محاسبات، نفوذ زیادی را برایش در پی داشت و این کار او را رقیب وزیر می کرد. مجدالملک نیز در طول دو سال ریاست دیوان استیفا، موفق شد جایگاه خود را به ضرر فخرالملک تحکیم کند و از همین جایگاه به وزارت رسید. (لمبتن، ۱۳۷۵، ص ۴۴)

 مجدالملک در مدت عهده داری دیوان استیفای سلطان، بر تمام دخل و خرج کشور تسلط کامل یافت. این امر مغایر با منافع گروهی بود که بعد از مرگ ملکشاه و جنگ های جانشینی، موفق شده بودند از اوضاع مالی به نفع خود بهره برداری کنند؛ به همین علت، او را به بخل و خست متهم کردند. (قدیانى،‏ 1387، ج‏2، ص۷۴۹) در دوران وزارت مجدالملک هم این روند ادامه داشت. عقیلی در آثارالوزرا نوشته است:

مجدالملک بنیاد کار را به عهده گرفته بود و او کار بر امرا به تنگ آورده بود. (عقیلی، ۱۳۶۴، ص ۲۱۷)

جلوگیری از سوءاستفاده هایی که امرا از اموال حکومت انجام می دادند، باعث شد که آنان علیه مجدالملک شورش نمایند (خواندمیر، ۱۳۵۵، ص ۱۸۰، مستوفی، ۱۳۶۲، ص ۴۴۲؛ غفاری کاشانی، ۱۴۰۴، ص۱۵۱ـ ۱۵۲) از سوی دیگر، نباید از نفوذ و قدرت نظام الملک و فرزندانش در بین لشکریان و امرا غافل شد. تحریک و تشویق مؤیدالملک که امرا را به کشتن مجدالملک و جدایی از برکیارق تشویق می کرد، در ابیاتی از خواندمیر بازتاب یافته است: زمانی که آنان از برکیارق، تسلیم وزیرش را می خواهند و او امتناع می کند.

نقش خراسانی ها در این شورش بسیار مشهود است؛ زیرا امرا به تشویق مؤیدالملک بعد از کشتن مجدالملک، به سلطان محمد می پیوندند. هرچند علت تحریک مؤیدالملک رقابت او با مجدالملک بود، امرا هم از سیاست های مالی مجدالملک خیلی رضایت نداشتند؛ زیرا مجدالملک از بخشش ها و حیف و میل اموال جلوگیری می کرد.

 2. دلایل مذهبی ـ اعتقادی

مجدالملک از وزرای شیعه امامیه بود و اعتقادات خود را آشکارا ابراز می کرد. حتی کارهای عمرانی مانند ساختن بقاع متبرکه به نفع شیعیان انجام می داد. (مدرس تبریزی، ۱۳۷۴، ج۱، ص۲۴۵) امرای حکومت برکیارق به این دلیل که مجدالملک از قم بود و نسبت به مذهب و اعتقاد او بدبین بودند، علیه او شورش کردند. (همدانی، ۱۳۸۶، ص ۴۴) البته با توجه به تسامح مذهبی مجدالملک و سیاست خاص او درباره مذهب، می توان گفت: مذهب نمی توانست مهم ترین عامل در کشته شدن او و به همراه آن کم شدن قدرت نخبگان عراقی تأثیرگذار بوده باشد.

 3. متهم بودن به ارتباط با اسماعیلیان

این اتهام از روش های رایج بود که خراسانی ها برای حذف نخبگان عراقی از آن استفاده می کردند و بعد از آن نیز کاربرد زیادی داشت. اسماعیلیان بعد از مرگ ملکشاه قدرت خود را افزایش دادند. آنان حتی در اسماعیلی کردن توده لشکریان برکیارق توفیق یافته بودند. (ابن اثیر، ۱۳۷۱، ج۲۳، ص۲۹۷؛ لوئیس، ۱۳۸۳، ص ۷۶؛ هاجسن، ۱۳۴۶، ص ۳۵۷) عاملان برکیارق در خراسان، از اسماعیلیان قهستان برای سرکوب مخالفان خود استمداد جستند. در فهرست قتل هایی که در وقایع نامه ها و تاریخ های الموت ذکر شده، تقریباً پنجاه قتل به دوران حسن صباح نسبت داده شده که بیش از نیمی از این قتل ها، متعلق به دوره سلطنت برکیارق است. (لوئیس، ۱۳۸۳، ص ۷۸)

 برکیارق برای این که اتهام گرایش به باطنی ها را از حکومت خود دور کند، در سال ۴۹۴ قمری، کوشید تا اصفهان را با قتل عام بزرگی از اسماعیلیان پاک سازی کند. او با این اقدام و نوشتن نامه به خلیفه، از خود رفع اتهام می کرد. (ابن تغری بردی، ۱۴۱۳، الجزءالخامس، ص ۱۶۵؛ ابن کثیر، ۱۴۱۳، الجزء الثانی عشر، ص ۱۹۶) زمانی که مجدالملک به مقام وزارت رسید، تعدادی از امرا و بزرگان دولت توسط اسماعیلیان به قتل رسیدند. کشته شدن این افراد و عامل تحریک اسماعیلیان به این ترورها را به مجدالملک منسوب کردند. (ابن اثیر، ۱۳۷۱، ج۲۳، ص۲۶۴؛ ابن خلدون، ۱۳۶۶، ج۴، ص۵۲ـ۵۳)

یکی دیگراز بهانه هایی که امرا برای ارتباط مجدالملک با اسماعیلیان مطرح کردند، موضوع قلعه تکریت بود. مجدالملک امور قلعه را بدست یک سردار اسماعیلی به نام کیقباد سپرد (بی شک وزیر، تصور می کرد که آن سردار مانند خودش شیعه دوازده امامی است نه شیعه اسماعیلی). سردار مزبور، دوازده سال تمام آن را نگه داشت و سرانجام آن را برای این که به دست سلطان جدید سلجوقی نیفتد، به یک حکم ران عرب واگذار کرد که شیعه دوازده امامی بود، ولی امرا این اقدام وزیر را دلیل اسماعیلی بودن او دانستند. (هاجسن، ۱۳۴۶، ص ۱۶۳)

در جمع بندی دلایل قتل مجدالملک و به دنبال آن کم شدن قدرت عراقی ها، باید گفت: در این موضوع نقش مؤیدالملک و خراسانی ها پررنگ تر بود. آنان با هدایت گروه های مختلف و تحریک امرا، موجبات کنار گذاشتن قدرت عراقی ها را فراهم کردند. مؤیدالملک برای آن که پایگاه عراقی ها را که همان حرم سلطان بود نیز از چرخه قدرت خارج کند، مادر برکیارق را به قتل رساند و به این ترتیب حامی اصلی عراقی ها حذف شد. مجدالملک به قدری به مادر برکیارق نزدیک بود که قصد داشت او را به نکاح خود درآورد. (قزوینی رازی، ۱۳۳۱، ص۸۷ـ ۸۸) هم چنین اموال مجدالملک را تصاحب نمود. (منشی کرمانی، ۱۳۶۴، ص ۵۳؛ بنداری اصفهانی، ۱۳۵۶، ص ۱۰۰)

 تأثیر قتل مجدالملک بر جریان های عراقی و خراسانی

دوره برکیارق، دورانی از کشاکش نخبگان عراقی با خراسانی بود که سه دوره را به خود دید: ابتدا پیروزی خراسانی ها با وزارت مؤیدالملک؛ مرحله دوم وزارت فخرالملک ولی قدرت واقعی در دست عراقی ها و مجدالملک بود. دوران وزارت مجدالملک در حدود دو سال طول کوشید. در طول این دوران، مجدالملک با حمایت مادر سلطان، توانست بر اوضاع کشور مسـلط شـود. مؤیدالملک، در سال ۴۹۲قمری که توطئه هایش برای کنار زدن مجدالملک با مـرگ انـر ناکام مانده بود، به گنجه به طرف برادر برکیارق یعنی محمد (تپر) رفت و او را به قیام علیـه برادرش تحریک کرد. (مؤمنی،۱۳۹۳، ص ۱۴۶)

بدین ترتیب، مرحله سوم وزارت مجدالملک شروع شد که عراقی ها جریان امور را به دست گرفتند و این وضع تا زمان مرگ مجدالملک ادامه داشت. کشته شدن مجدالملک ضربه بزرگی به عراقی ها بود. بعد از او یک خراسانی دیگر به منصب وزارت رسید. او ابوالحسن دهستانی بود. در این هنگام جنگ های دو برادر تشدید شد که مؤیدالملک نقش اساسی در تحریک سلطان محمد داشت. در جنگی که در سال ۴۹۳ قمری بین دو برادر در همدان درگرفت، دهستانی به اسارت محمد درآمد؛ ولی مؤیدالملک شاید به دلیل خراسانی بودن او برخوردی با دهستانی نداشت و دهستانی را به بغداد فرستاد تا خطبه به نام محمد جاری کند. مادر سلطان برکیارق نیز به دست مؤیدالملک به قتل رسید.

اما در نبرد دوم در سال۴۹۴قمری که باز هم بین دو برادر اتفاق افتاد، محمد شکست خورد و مؤیدالملک به دست یکی از غلامان مجدالملک اسیر شد و سلطان برکیارق او را به انتقام خون مادرش به قتل رساند. قتل مؤیدالملک، ضربه بزرگی به خراسانی ها وارد کرد و پیروزی بزرگی برای عراقی ها به حساب می آمد. (ابن اثیر، ۱۳۷۱، ج۲۳، ص۲۷۸)

 نتیجه

وزارت در دوران سلجوقى، قدرتمندترین منصب بعد از سلطان در سلسله مراتب حکومتى بود. نخستین گام مجدالملک برای رقابت با مؤیدالملک، حذف استاد علی مستوفی، یکـی از افرادی بود کـه بـا مؤیـدالملک رابطـه خـوبی داشـت. مجدالملک، اهل براوستان و از شیعیان قم، با قدرت روزافزون خاندان نظام‏الملک مقابله کرد و با هم‏دستى سدیدالملک، توانست این خاندان متنفذ را که از حمایت شافعیان نظامیه برخوردار بودند، از چشم سلطان بیندازد و زمام امور ملک را در دست گیرد.

مجدالملک در بخشندگی، اصلاح گرایی، حمایت از عالمان، تکریم ائمه علوى، سادات فاطمى و ترمیم مزارات، نام نیکی از خود به جای گذاشت و در بعد سیاسی نیز با برقراری وحدت سیاسی امپراتوری، تهدید قدرت نظامیان و ترویج روحیه تسامح و تساهل، گرچه موجب شد فرجام نامبارکی برای او رقم بخورد، اقدام او زمینه را برای کاستن تعصبات مذهبی فراهم کرد.

در پایان عمر نظام الملک، گروه مخالف او (عراقی ها)، موفق شـدند قـدرت را به دست گیرند و خواجه و طرف داران خراسـانی او را از قـدرت حـذف کنند. با مرگ ملکشاه و جنگ های جانشینی، آتش این رقابت ها دوباره شعله ور شـد. در دوره برکیارق، هرکدام از دو گروه به تلاش برای کسب قدرت پرداختند که در این میان، نقش و جایگاه مجدالملک قمی به عنوان یکـی از دیـوان سـالاران عراقـی در روند حوادث پررنگ تر بود.

 او وزیری وظیفه مدار، بادیانت و مردم دار بود و سعی داشت دیانت و اخلاق، فدای سیاست نشود و دین ابزاری برای رسیدن به مقاصدش نگردد. او در رفتار سیاسی خود، با توجه به خاستگاه اجتماعی فرودستانه اش، با طبقات فرادست کم تر سازگاری نشان می داد و می کوشید از زدوبندهای سیاسی و جناحی به دور باشد؛ به همین علت غضب آنان را موجب شد. او از طرفی سعی کرد با سپردن امور دیوانی به نزدیکان و شیعیان مورد اعتمادش، بین گروه کوچک حامیان خود هم بستگی شدیدی ایجاد کند.

با بررسى عملکرد این مرد بزرگ در زمان صدارت، این نکته به دست مى آید که هدف اصلى او از این اقدام، کمک به پیشبرد تفکر شیعى و یارى شیعیان و نیز ترویج نام امامان بزرگوار شیعه بوده است. گواه بر این ادعا، ساختن بارگاه براى مراقد امامان و امام زادگان است. همان گونه که خواجه نصیر با آن موقعیت بلند علمى و فلسفى، در کنار هلاکوخان مغول قرار گرفت تا هم مذهب تشیع را ترویج نماید و هم سلطان وقت را از توطئه علیه شیعیان بازدارد. البته در آن روزگاران، خاندان سلجوقیان بیش تر به حفظ قدرت مى اندیشیدند و براى به دست گرفتن قدرت با یک دیگر می جنگیدند. از این رو، براى رسیدن به سلطنت، گویا توجه چندانى به اختلافات مذهبى نداشتند.

مراجع

احمدی میرآقا، علی و سیداسدالله موسوی عبادی، «بَراوِسْتانی، مجدالملک، وزیر شیعی عهد سلجوقیان و سازنده گنبد بقیع»، سایت دانشنامه حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت،۱۳۸۹٫
آقابابایی، رضا، سیدحسن قریشی، آثار تاریخی و فرهنگی قم، قم: زائر، ۱۳۸۴٫
ابن اثیر، عزالدین، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، ترجمه ‏عباس خلیلى و ابوالقاسم حالت‏، تهران: مؤسسه مطبوعات علمى‏، ۱۳۷۱٫
ابن تغری بردی، محمدحسین شمس الدین، حوادث الدهور فی مدی الایام و الشهور، بیروت: عالم الکتب، ۱۴۱۳ق.
ابن خلدون، عبدالرحمان، تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالحمید آیتى، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، ۱۳۶۶٫
ابن کثیر، ابوالفدا اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، بیروت: داراحیاء التراث العربى، ۱۴۱۳٫
ابوالرجا قمی، نجم الدین، تاریخ وزراء، به کوشش م. ت. دانش پژوه، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳٫
اصفهانى‏، عمادالدین محمد بن محمد بن حامد، تاریخ دولت آل سلجوق‏، تصحح یحیى مراد، بیروت: دارالعلمیه، ۱۴۲۵ق‏/2004م.
اقبال، عباس، وزارت در عهد سلاطین بزرگ سلجوقی، به کوشش محمدتقی دانش پژوه و یحیی زکاء، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۳۸٫
الامین، السیدمحسن، اعیان الشیعه، بیروت: دارالتعاریف للمطبوعات، بی تا.
بنداری، اصفهانی، تاریخ سلسله سلجوقی یازبدهالنصره و نخبهالعصره، ترجمه م. ج. جلیلی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۶٫
پیرنیا، حسن و عباس اقبال آشتیانى، ‏تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه‏، تهران: خیام‏، ۱۳۸۰٫
حموی، یاقوت، معجم البلدان،  تهران: سازمان میراث فرهنگى کشور، ۱۳۸۳٫
راوندى‏، محمد بن على بن سلیمان، راحهالصدور و آیهالسرور در تاریخ آل سلجوق‏، تهران: امیرکبیر، ‏1364.
ربانى سبزوارى، ابوالحسن، زندگی نامه اسعد بن حسن بن موسی قمی، مجموعه ستارگان حرم، ج۱۲ ، قم: زائر، ۱۳۸۷٫
شوشتری، قاضی نورالله، مجالس المؤمنین، تهران: کتاب فروشی اسلامیه، ۱۳۵۴٫
طهماسبی، ساسان، «رقابت عراقی ها و خراسانی ها در دیوان سالاری سلجوقی»، نامه انجمن، ش۳، سال۱۳۸۲٫
خواندمیر، غیاث الدین بن همام الدین، تاریخ حبیب السیر، تهران: خیام‏، ۱۳۸۰٫
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، دستور الوزراء، تصحیح سعید نفیسی، تهران: اقبال، ۱۳۵۵٫
عقیلی، سیف الدین، آثار الوزراء، به کوشش جلال الدین محدث ارموی، تهران، بی نا،  1364.
غفاری کاشانی، قاضى احمد بن محمد، تاریخ نگارستان‏، تهران: کتاب فروشى حافظ، ۱۴۱۴ق‏.
قدیانى،‏ عباس، فرهنگ جامع تاریخ ایران،‏ تهران: آرون، ۱۳۸۷‏‏.
قزوینی رازی، عبدالجلیل، النقض، به کوشش جلال‎الدین محدث، تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۵۸٫
قمی، حسن بن محمد، تاریخ قم، تهران: توس، ۱۳۶۱٫
قمی، عباس، الکنی و الالقاب، نجف اشرف: المطبعه الحیدریه، ۱۹۷۰م.
لمبتن، آن، تداوم و تحول در تاریخ میانه ایران، ترجمه یعقوب آژند، تهران: شرق، ۱۳۷۵٫
لوئیس، برنارد، حشاشین فرقه ای تندرو در اسلام، ترجمه حسن خاکباز محسنى، تهران: کتاب زمان، ۱۳۸۳٫
مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانه الادب، تهران: خیام، ۱۳۷۴٫
مستوفی، حمدالله ، تاریخ گزیده، به اهتمام عبدالحسین نوایی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴٫
معزی، امیر، دیوان کامل امیرمعزى، تصحیح، ناصر هیرى، تهران: مرزبان، ۱۳۶۲٫
منشی کرمانی، ناصرالدین، نسایم الاسحار من لطائم الاخبار در تاریخ وزراء، مصحح: میرجلال الدین حسینی ارموی، تهران: اطلاعات، ۱۳۶۴٫
مؤمنی، محسن، وزارت مجدالملک قمی، «واکاوی رقابت خراسانی ـ عراقی، جستارهای تاریخی»، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی سال پنجم، شماره اول، بهار و تابستان ،۱۳۹۳٫
نیشابوری، ابوحامد ظهیرالدین، سلجوق نامه، تهران: کلاله خاور، ۱۳۳۲٫
هاجسن، فرقه اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدره اى، تهران: کتاب فروشى تهران، ۱۳۴۶٫
همدانی، رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ (تاریخ آل سلجوق)، محمد روشن، تهران: میراث مکتوب‏، ۱۳۶۲٫

یوسفی فر، شهرام و سیدمحمدحسین محمدی، «تأثیر باورهای مذهبی بر زندگی اجتماعی شهرری در عصر سلجوقی»، مجله جستارهای تاریخی، دوره اول، شماره ۱، ۱۳۸۹٫

نویسنده:

سید حسن قریشی کرین: هیئت علمی

فصلنامه شیعه شناسی شماره ۵۵٫

انتهای متن/

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.